۱۳۸۸ خرداد ۱۵, جمعه

بو کن ، بو کن

گل می کرد لبانت ، اگر جواب سلام های مرا می دادی!!
تا با هم از کنار ستاره ها
به بزرگترین پنجره ی آسمان
به چیدن
گلهایی می رفتیم
که زنی در دامانش
می پروراند.
بو کن ، بو کن
تنها چیزی که از تکه های
پاره ی
چادر
مادرم می شنوی
یاس پیر مرده ای است
که شب ها
می درخشد.