فاتحه!!!
هر صبح تا به شامگه برای خود فاتحه نذر می کنم!
تا شاید از گوشه کنار این شهر کسی برای پرندگان دلسوزی کند.
آواز خواندن را از زمانی آموختم
که
کلاغ های شهر خاموش مردند.
و آن زمان حس خوبی در گلویم ایجاد شد
صدای کلاغ را در انتهای لوزالمعده خود احساس کردم
و از درون برای شادی آن مرحوم فاتحه سر دادم
و خود را فاتح تمام آوازها نامیدم
سردار . سر دار، کلاغ دم سیاه
غار غار.
این بود امضای بی نشان من در پس نامه هایی که برای معشوقم می نوشتم
فاتحه.
هرصبح تا به شامگه برای خود فاتحه نذر می کنم!
انگشت بر دهان گزیده
اولین یادم را در میان این شهر به یاد در بندترین انسانها
میله های سرد زندان را لمس می کنم.
به ناگه سیلی سردی بر صورت گرمم احساس می کنم.
اعتراف کن!؟
می خوای بهت تجاوز کنیم؟
دارو دسته الوات ها در پشت جنازه ام فاتحه می خوانند.
سیلی دوم مرا به جای خود میخکوب می کند.
کودکی ناشتا بر عرض خیابان در میان شلوغی شهر
حافظ را فاتحه می خواند.
100 تومان !!!
چه گرفتاری سختی ست
زندان انفرادی بدون کتاب و سیگار .
در روز پنجم کم خواهم آورد
خودم را خراب می کنم، به بهانه دیدن آفتاب.
فاتحه ام خوانده است
به تمام چیزهایی که از کودکی خورده ام اعتراف می کنم.
در روز دهم
با سیلی سوم
هنوز تجاوز نشده ام.
فاتحه!!
هر صبح تا به شامگه برای خود فاتحه نذر می کنم.
دیدمش اون تنها کسی بود که می توانست مرا از لابه لای میله های زندان
در آغوش بگیرد!
حس غریبی مرا به او وصل می کند.
درمیان دیوارهای به هم پیوسته سرد و بی روح
آواز غریبه ای گوش مرا به خود نوازش میدهد ، که با خود اینگونه
تلاوت میکرد .
غار غار!!!!
به ناگه ، یاد اولین سرمای زمستان که آواز خواندن را آموختم،افتادم.
که کلاغ پیر همسایه را برای دید زدن از لابه لای پنجره به دیدن موهای باز دختر همسایه ، دوست می داشتم.
فاتحه!!!
این من بودم
که روحم رادر سلول بغل دست زندانی کرده بودم.
شام آورده اند
کتلت سرد و نان خشک
با خود دوباره این ترانه را آواز می خوانم.
فاتحه!!!
آری من مرده بودم .
و تو بر سر قبر خالی من فاتحه می خواندی .
کتلت سرد
نان خشک
و تنها میهمان سفره من
صدای اعتراف همسایه بغل دستیمان بود
که داد می زد
این چه دوره زمانه ایست
کودک وهمسرم از سرما یخ در بهشت می خورند.
و تو در زندان کتلت سرد و نان خشک سق می زنی .
من زیادی زنده مانده ام
شکم سیری ، دهان گشاد و فضول
من زیادی زنده ام
تمام سئوال های کله ام
هر کدام 2 سئوال حبس تعلیقی می خورد.
تا آخر عمر زندان انفرادی
با کتلت سرد
و نان خشک
فاتحه!!!ِ
مرداد89
هر صبح تا به شامگه برای خود فاتحه نذر می کنم!
تا شاید از گوشه کنار این شهر کسی برای پرندگان دلسوزی کند.
آواز خواندن را از زمانی آموختم
که
کلاغ های شهر خاموش مردند.
و آن زمان حس خوبی در گلویم ایجاد شد
صدای کلاغ را در انتهای لوزالمعده خود احساس کردم
و از درون برای شادی آن مرحوم فاتحه سر دادم
و خود را فاتح تمام آوازها نامیدم
سردار . سر دار، کلاغ دم سیاه
غار غار.
این بود امضای بی نشان من در پس نامه هایی که برای معشوقم می نوشتم
فاتحه.
هرصبح تا به شامگه برای خود فاتحه نذر می کنم!
انگشت بر دهان گزیده
اولین یادم را در میان این شهر به یاد در بندترین انسانها
میله های سرد زندان را لمس می کنم.
به ناگه سیلی سردی بر صورت گرمم احساس می کنم.
اعتراف کن!؟
می خوای بهت تجاوز کنیم؟
دارو دسته الوات ها در پشت جنازه ام فاتحه می خوانند.
سیلی دوم مرا به جای خود میخکوب می کند.
کودکی ناشتا بر عرض خیابان در میان شلوغی شهر
حافظ را فاتحه می خواند.
100 تومان !!!
چه گرفتاری سختی ست
زندان انفرادی بدون کتاب و سیگار .
در روز پنجم کم خواهم آورد
خودم را خراب می کنم، به بهانه دیدن آفتاب.
فاتحه ام خوانده است
به تمام چیزهایی که از کودکی خورده ام اعتراف می کنم.
در روز دهم
با سیلی سوم
هنوز تجاوز نشده ام.
فاتحه!!
هر صبح تا به شامگه برای خود فاتحه نذر می کنم.
دیدمش اون تنها کسی بود که می توانست مرا از لابه لای میله های زندان
در آغوش بگیرد!
حس غریبی مرا به او وصل می کند.
درمیان دیوارهای به هم پیوسته سرد و بی روح
آواز غریبه ای گوش مرا به خود نوازش میدهد ، که با خود اینگونه
تلاوت میکرد .
غار غار!!!!
به ناگه ، یاد اولین سرمای زمستان که آواز خواندن را آموختم،افتادم.
که کلاغ پیر همسایه را برای دید زدن از لابه لای پنجره به دیدن موهای باز دختر همسایه ، دوست می داشتم.
فاتحه!!!
این من بودم
که روحم رادر سلول بغل دست زندانی کرده بودم.
شام آورده اند
کتلت سرد و نان خشک
با خود دوباره این ترانه را آواز می خوانم.
فاتحه!!!
آری من مرده بودم .
و تو بر سر قبر خالی من فاتحه می خواندی .
کتلت سرد
نان خشک
و تنها میهمان سفره من
صدای اعتراف همسایه بغل دستیمان بود
که داد می زد
این چه دوره زمانه ایست
کودک وهمسرم از سرما یخ در بهشت می خورند.
و تو در زندان کتلت سرد و نان خشک سق می زنی .
من زیادی زنده مانده ام
شکم سیری ، دهان گشاد و فضول
من زیادی زنده ام
تمام سئوال های کله ام
هر کدام 2 سئوال حبس تعلیقی می خورد.
تا آخر عمر زندان انفرادی
با کتلت سرد
و نان خشک
فاتحه!!!ِ
مرداد89