زندگی از حرکت ایستاده است
زمان به شماره افتاده است
و کلاغ های شوم به قار قار افتاده اند
ارواح سرگردان به قبرهای مجهول واژگون می شوند و
اشباح بی پناه به بلندای کوهها سرازیر می شوند.
و خورشید بی هیچ اعتنایی از شرق طلوع می کند .
و در سرازیری جاده ها بی توجه به شیب تندشان
شعاع های نورش را جاری می کند
شاخ و برگ های درختان با نسیم کرشمه بازی می کنند
و مردک دهقان فرسوده و ملول به کنجی چپوق چاق می کند.
زندگی از حرکت ایستاده است
زمان به شماره افتاده است.
و خانه های کاه گلی به آوار افتاده اند
پیر زنان گیس های سفید را بر باد شانه می کنند و
آوازهای قدیمی را به یتیم چه های خود تکرار می کنند.
و ماه بی هیچ اساسی از پشت کوهها ستاره ها را روشن می کند.
تا شاید راه از بی راه تشخیص شود.
زندگی از حرکت ایستاده است
زمان به شماره افتاده است.
مردی سیه رو ، چرکین مو در پس مردار خانه گریه های مویه کنان را
شماره می کند تا ملحفه ی مرده از آن او شود.
زنی بی صفت ، هوری روی، خود را با قلم های رنگین آشتی می دهد.
و به روندگان لبخند می زند .
زندگی از حرکت ایستاده است
زمان به شماره افتاده است.
آزادی در بند است
و مویه ی مادران هیچکس را آزاد نکرده است .
میله های زندان روز شمار مردانی می شود که زنان را در زندان شماره می کنند.
آزادی در بند است.
و روزها شماره شماره شب می شود.
زندگی از حرکت ایستاده است
و
زمان به شماره افتاده است.
آزادی در بند است
و کلاغ ها عدالت را قار قار می کنند.
زمان به شماره افتاده است
و کلاغ های شوم به قار قار افتاده اند
ارواح سرگردان به قبرهای مجهول واژگون می شوند و
اشباح بی پناه به بلندای کوهها سرازیر می شوند.
و خورشید بی هیچ اعتنایی از شرق طلوع می کند .
و در سرازیری جاده ها بی توجه به شیب تندشان
شعاع های نورش را جاری می کند
شاخ و برگ های درختان با نسیم کرشمه بازی می کنند
و مردک دهقان فرسوده و ملول به کنجی چپوق چاق می کند.
زندگی از حرکت ایستاده است
زمان به شماره افتاده است.
و خانه های کاه گلی به آوار افتاده اند
پیر زنان گیس های سفید را بر باد شانه می کنند و
آوازهای قدیمی را به یتیم چه های خود تکرار می کنند.
و ماه بی هیچ اساسی از پشت کوهها ستاره ها را روشن می کند.
تا شاید راه از بی راه تشخیص شود.
زندگی از حرکت ایستاده است
زمان به شماره افتاده است.
مردی سیه رو ، چرکین مو در پس مردار خانه گریه های مویه کنان را
شماره می کند تا ملحفه ی مرده از آن او شود.
زنی بی صفت ، هوری روی، خود را با قلم های رنگین آشتی می دهد.
و به روندگان لبخند می زند .
زندگی از حرکت ایستاده است
زمان به شماره افتاده است.
آزادی در بند است
و مویه ی مادران هیچکس را آزاد نکرده است .
میله های زندان روز شمار مردانی می شود که زنان را در زندان شماره می کنند.
آزادی در بند است.
و روزها شماره شماره شب می شود.
زندگی از حرکت ایستاده است
و
زمان به شماره افتاده است.
آزادی در بند است
و کلاغ ها عدالت را قار قار می کنند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر