۱۳۸۸ اردیبهشت ۹, چهارشنبه

کار ما

این کار ماست!!!
خواهرم بر سر قالی شانه می کوبد.
مادرم بر سر قلاب نگاه ما را می بافد.
و
من گیج در ابهام
واژه ها را می پویم.
پدرم بر سر خانه شعر می نوشد.
وبرادرم بی هیچ نگاهی آواز می خواند.
و من گم کرده ی لغات
در کوچه ها
ترانه می خوانم.َ

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر