۱۳۸۸ فروردین ۲۳, یکشنبه

دستان آلوده

دستم به خون قلم آلوده است ، من نیز دار زنید.
همراه هیا تی انجمن صفت بیداد گر
فریاد گو
صلح جو
ما را میانه ی این ره دار زنید
آواز صلحمان ، ز کرانه، کرانه شد
گوش های مردم این شهر را دار زنید.
حیف است ، میان این همه بیداد ، که داد است گلوی ما
حلقوم خشک ما نیز دار زنید .
قومی به صف
خلقی به راه
این همه انتظار را دار زنید
از کوچه برزن این شهر هر دم رسد ندا
ما را به هیچ و پوچ
همراه هم دار زنید.
یک سو صدای خنده ی کودک
یک سو صدای شیون مادر ، پدر از راه می رسد
دستان پینه بسته او نیز دار زنید
صف های بی اعتنایی و اعتقاد سست
این مردم گنه نکرده را در دم دار زنید
حیف است از این میانه
خرهای این جماعت مست نیز دار زنید
ار ار کنان همه مست بودند ، ز جام جو
چون یونجه ای ز طایفه ای نیست
بزهای این ده مفلوک نیز ، دار زنید.
هر چند کلاغ ها همه شومند ز دام دار
آنها به جرم بد صدایشان دار زنید.
دستم به خون قلم آلوده است
من نیز دار زنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر